وقتی حروف الفبا عاجز بمونه
یک تصویر به اندازه کافی حرف می زنه.
این تصویر خواست قلبی ام رو نشون میده
اینکه دستم فقط به سوی خالق دراز باشه و با آرامشی که بهم میده از همه مخلوقات بی نیاز بشم. ولی از حرف تا عمل فاصله زیادی هست. یه زمانی ، یادش بخیر :
روزی که دل عاشق من تازه نفس بود / در چشم من از هر دو جهان عشق تو بس بود ...
ولی سختی راه ، بدون همراه بودن و خیلی مسائل دیگه باعث شده گم بشم.

گاهی به این فکر میکنم که کسایی که شبها سر گرسنه زمین میذارند و یا صبح تا شب دنبال نون حلال هستند ، وقت فکر کردن به چیزهایی مثل عشق دارند ؟ مگه من چی کم دارم که یک روز در میون باید غمگین باشم ؟ و یا شاید همون آدمها بهتر از ما معنی عشق رو فهمیده باشند.
دیشب اتفاقاتی افتاد که به یاد یکی دیگه از دلایل اومدنم به اینترنت افتادم : محبت واژه ای مجهول ، پدر و مادرم در گذشته زندگی سختی داشتند و خیلی رنج کشیدند تا الان این زندگی نسبتاْ مرفه داشته باشیم. از نسل قدیم هستند و فاصله سنی زیادی داریم. هر روز بعد نماز دعاشون میکنم ، ولی نیازهای روحی منو ندیدند. پدرم فقط به دنبال تأمین مادیات بوده و مادرم بیشتر نقش پرستار داشت. حداقل این رو باید درک کنند که ... اگه میدونستم تنهایی ام اینقدر طول میکشه ، منتظر معرفی خانواده ام نمی موندم و خودم دنبال گمشده ام می گشتم.
زندگی با این شرایط باعث شده که از مسائل دنیا و آخرت عقب بمونم و بیشتر اوقاتم به بیهودگی بگذره. کاش میشد زمان بره به چند ماه بعد ، شاید اونجا زندگی بهتری در انتظارم باشه.
باید دلخوش باشم به همین لحظات هر چند اندکی که دلم با یاد خدا آرامش داره و این نوسانات رو تحمل کنم تا روزی که اونطور که میخوام بتونم زندگی کنم.
نمی توانستم
دیگر نمی توانستم
صدای پایم از انکار راه بر میخاست
و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود
و آن بهار ، و آن وهم سبز رنگ
که بر دریچه گذر داشت ، با دلم میگفت
" نگاه کن
تو هیچگاه پیش نرفتی
تو فرو رفتی " (فروغ)
دانلود آهنگ بی کلام ( ۱۰۰ کیلوبایت )
خدایا ! دلم برات تنگ شده ، یا حَبیب مَن لا حَبیب لَه ...