♥♥♥♥♥ بنام یگانه عاشق ♥♥♥♥♥
|
|
|
|
|
استثنائاً حتماً بخونید ، و خوندنش رو به دیگران هم توصیه کنید ! و فریاد می زدم : خدااااااااااااااا میخوام برگردم بهم فرصت بده میخوام جبران کنم ... گریه می کردم ، اما اشکی نبود ! ... از کمی قبلترش بگم : شبهای تاسوعا و عاشورا بود. خاطرات سال گذشته در همین شبها در ذهن مرور میکردم. تا اینکه : ... با موتورسیکلت از جایی بر میگشتم. سر پیج چهار راه نیمچه تصادفی کردم و خسارت جزئی به موتورم وارد شد. چون فکر میکردم مقصر خودمم ، خسارت طرف مقابل رو متقبل شدم، اما انگار میخواستند سرم کلاه بذارند و بیشتر خسارت بگیرند ! و من نگران پلیسی بودم که اون نزدیکها بود ... دوباره به راه افتادم که ناگهان بلواری جلوم سبز شد و به سرعت و شدت با حاشیه بلوار برخورد کردم و خود و موتورم پرت شدیم به وسط بلوار . و موتورم در حالی که به سرعت به دور خود می چرخید به زیر خاکها فرو رفت. مردم جمع شده بودند. با دستهام خاکها رو کنار می زدم ، اما موتورم به زیر خاک رفته بود. مردمی که جمع شده بودند ، فقط تماشاگر بودند و کمک نمی کردند. برای لحظه ای احساس کردم دارم خودم رو زیر خاک جستجو میکنم و نه موتورم. بغل دستی ام گفت : تلاش بی جهت نکن ، تو مُردی ! دیگه فایده نداره... ! احساس کرده بودم که دیگران من رو نمی بینند ، و یهو باورم شد که من روح هستم ، و به دنبال جسم خاکی ام ، خاکهای زمین رو می کاویدم. وحشت تمام وجودم رو فرا گرفت ، به خاکهای که گود کرده بودم زل زدم ، کارنامه اعمالم از جلو چشمانم می گذشت : گناهان ، نمازهای قضا شده ، ... سر به آسمان کرده بودم و فریاد می زدم ، تا شاید خدا بهم رحم کنه و فرصت دوباره بده. اما هیچ کمک رسانی نبود. تنهای تنها بودم. وقت تمام شده بود ..... در اوج اضطراب و خواهش هایم ، روزنه ی امیدی پیدا شد : ظاهراً موقع پرت شدن جای دیگه ای افتاده بودم ... شاید هنوز زنده باشم ..... دیگه طاقت نیاوردم و از خواب پریدم ! یک نفس عمیق کشیدم تا از نفس زدنهام کم بشه. و لحظات مرگی که تجربه کرده بودم رو در ذهن مرور می کردم. ترس و وحشت خواب رو از چشمام ربود ، اونقدر که باعث شد بعد از مدتها نماز صبح سر وقت بخونم. (نمیدونم آفتاب زده بود یا نه) تأثیر این خواب اونقدر جدی بود که سه روز پشت سر هم نماز صبح بیدار می شدم. وقتی توی خیابون با موتور می رفتم ، هر لحظه فکر میکردم الان عزرائیل می پره جلوم ! ..... وقتی برای « راض» تعریف کردم ، واکنشی جز لب گزیدن یا حرفهایی از این دست نداشت. ...
کاش اینقدر به ظواهر دنیا دلبسته نباشیم. کاش از اون که همیشه مراقب ماست بترسیم. کاش جسم خاکی مان اینقدر به زمین نچسبیده باشه. کاش اونقدر خواب نباشیم که تلنگرها نتونه بیدارمون کنه. کاش به فکر روزی باشیم که نه التماس و نه گریه فایده نداره. کاش باور کنیم که خیلی دور نیست، هر لحظه ممکنه بیاد سراغمون. کاش قبل از اینکه مهلت تمام بشه ، کارنامه اعمالمون رو اصلاح کنیم ..... دانلود " امید بده " (یا حقی) |
||