♥♥♥♥♥ بنام یگانه عاشق ♥♥♥♥♥
|
|
|
|
|
از تعجب خشکم زده بود. بهت زده خیره شده بودم به روبرو. چند ثانیه گذشت تا باور کردم که این اتفاق افتاده. اونشب «راض» داشت شیشه های پنجره رو پاک میکرد. ... داشتم چند جمله ای شوخی میکردم. گفت : میری یا بریزم روت ؟ گفتم : جرأتش نداری ؟ هنوز حرفم تمام نشده بود که بطری اسپری شیشه شوی رو گرفت جلو صورتم و ... میتونستم قطرات آب و کف روی عینکم رو ببینم. اگه خواهرم اونجا نبود ، شاید نمیتونستم خودمو کنترل کنم و یه جوری جوابشو میدادم. از طرفی حضور خواهرم باعث شد بیشتر بهم بربخوره. رفتم سراغ شیر آب و صورتم رو گرفتم زیرش تا کف وارد چشمم نشه. خودش فهمیده بود که اشتباه کرده ، برای همین اومد طرفم تا مطمئن بشه چیزی نشده. کنارم رسید و چیزهایی میگفت که من از عصبانیت و ناراحتی نمیشنیدم و برای فرو کش کردن خشمم ، مشتم رو پر آب کردم و پاشیدم توی صورتش. داد زد : خیسم کردی. گفتم : این آبه ! خشک میشه. اما تو چی پاشیدی روی صورتم... ؟! و رفتم به اتاقم.
نشستم تا ناخن هامو کوتاه کنم . یه چیزی روی دلم سنگینی میکرد. دقایقی گذشت که اومد به اتاقم. وقتی ناراحت میشم خیلی زود میفهمه. که احتمالا یا باهوشه یا خیلی ظاهر و رفتار من تابلو میشه. میدونستم میخواد دلجویی کنه. اما با حرفهاش بیشتر عذابم میداد : - عمدی نبود !! یهو نمیدونم چی شد اینکارو کردم ... !!! خنده تلخی زدم. اما ناگهان ، دستش دور گردنم انداخت ، و منو بوسید. ... و رفت. { پی نوشت : سلام کردن ارزشمنده ، جواب دادنش هنر نیست ! یعنی اینکه شیرینی اون لحظه به خاطر شروع کنندگی و غافلگیری اش بود } تلخی پاشیدن مایع شیشه شوی از روی صورتم پاک شده ، ولی احساس میکنم هنوز جای بوسه اش روی صورتمه ... . { میخواستم دانلود ترانه بذارم ، یادم اومد دهه محرم هست. شاید شب دهم چند خطی برای نوشتن داشتم . التماس دعا } |
||