♥♥♥♥♥ بنام یگانه عاشق ♥♥♥♥♥
|
|
|
|
|
{ از هیچکس انتظار بازدید از وبلاگم ندارم و برعکس. اما هر از گاهی بنا بر وقت و حوصله به دوستان قدیمی سر می زنم } میخوام از تو بنویسم. از چشمات ، که شباهت زیادی به دل و احوالم داره ! چشم تو هم مثل دل من ، سایه ی سیاهی سیاهش میکنه و نور روشنایی ، براقش میسازه. شبها ، سیاهی چشمات بیشتر نگاهت رو میگیره - مثل وقتی که قلب من تیره میشه - و فقط هاله ای نازک و روشن اطرافش به نشونه "امید" باقی می مونه. و زمانی که نور خورشید به چشمات روشنایی و شفافیت میده ، انگار این دل منه که با نور "عشق" روشن و درخشان شده . سر از کار چشمات کسی در نیاورد ... (<<< دانلود ترانه ) برای تو می نویسم ، به امید روزی که هیچی رو از تو مخفی نکنم ، حتی این وبلاگ ! میخوام بهت بگم که شیرین تر از لبهات هم سراغ دارم : وقتی عاشقانه بوسه بر سجده گاه معبود میزنم ، وقتی اشک شوقی از دل تاریکم می جوشه ، وقتی با بیشتر ِ وجودم احساسش میکنم ... شاید این ماه مبارک کمکم کنه تا با حضور تو ، اون لحظه های هر چند اندک ولی شیرین بیشتر و عمیق تر از گذشته تکرار بشه و بتونم آدم بشم و بمونم ! به لبخند مهربانت می اندیشم ، به وقتی که از دیدنت سیر نمیشم. به گرمی دستات می اندیشم. و به وقتی که سرد میشه ! ، و تو میگی : دستات چه گرمه ! ، اما نمیدونی که اگه گاهی دستای من گرم به نظر میاد ، به خاطر سردی دستای توست.
در این مدت همه نوع حالات روحی رو تجربه کردیم : دوست داشتن (و شاید عشق) ، غم و شادی ، قهر و آشتی ، خنده و گریه ... از دوران مجردی یک رفیق داشتم که هنوز هم باهامه و هر از گاهی میاد سراغم. رفیق با وفای من ، "غم" ! هنوز هم گاهی دلم میگیره (کمی کمتر) و مهمتر از اون اینکه هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته (<<< دانلود ترانه ) حتی تو ! گاهی هم میفهمی اما به روی خودت نمیاری یا فقط زل میزنی و سرت رو تکون میدی و میگی: « چته ؟ » و اگه چشمام بباره ، با دستات پاکش میکنی ، لبهاتو گاز می گیری و میگی : « اِ اِ ... مرد که گریه نمیکنه ... » به اقتضای کم تجربگیت توی این مدت بعضی چیزها رو بهت یاد دادم یا خودت متوجه شدی ، کاش این هم یاد بگیری که اینطور وقتها ، جز آغوش گرم و نوازش دستات چیزی بیشتر نمیخوام. عکسهایی که ازت گرفتم رو مرور میکردم ، چقدر این عکس که بعد نماز گرفتم قشنگ در اومده ! چادر سفید خیلی بهت میاد. همه چی نسبتاً کمی تا قسمتی تقریباً شاید خوبه !!! فاصله سنی بینمون هر کسی رو به وحشت میندازه ، اما بزرگتر نشون دادن تو از سنت و کوچکتر بودن من از سنم (!) باعث کاهش این فاصله میشه. ( حداقل تا اینجاش که همدیگه رو درک کردیم ) و حالا ، به این فکر میکنم که چطور میتونم شکر نعمت بودن با تو رو بجا بیارم. کاش زودتر اومده بودی تا وقتی بهم می رسیدیم ، نفس بریده نبودم و بیشتر حس و حال حرکت داشتم. کاش بتونم به قولی که به خدا و خودم و تو دادم ، کاملاً عمل کنم. کاش کمکم کنی که از عشق تو نردبانی بسازم به سوی منبع بی نهایت عشق. سجاده ام کجاست ؟ می خواهم از همیشه ی این اضطراب بر خیزم این دل گرفتگی مدام شاید تا ثیر سایه ی من است که این سان گستاخ و سنگوار بین خدا و دلم ایستاده ام سجاده ام کجاست ؟ (سلمان هراتی ) وقتی نگاه پر امیدتون به آسمونه ، وقتی دستای پر از التماستون رو به بالاست ، وقتی زبان به تسبیح و دعا باز میکنید ، این بنده حقیر و محتاج رو هم کمی فراموش نکنید. خصوصاً در شبهای قدر ... التماس دعا. |
||