♥♥♥♥♥ بنام یگانه عاشق ♥♥♥♥♥
|
|
|
|
|
دوباره ماه « خرداد » آمد و « تو » نیامدی ! باز هم شمع های تنهایی ام را ، تنهایی فوت میکنم ، و همچنان چشمان انتظارم را به جاده ی سرنوشت خواهم دوخت ، و پنجره قلبم را نیمه باز خواهم گذاشت تا ..... اونقدر نیومدی که این یه ذره طبع نوشتن هم دارم از دست میدم ! انگشتام به کیبورد نمیره ، ذهن و دلم برای نوشتن یاری نمیکنه ...
امروز ..... خیال میکردم قبل از امروز همدیگه رو پیدا میکنیم و میتونم ازت بشنوم : تولدت مبارک ! نمیدونم چه حکمتی داره که تا حالا در عمرم از کسی در روز تولدم نشنیدم که بگه تولدت مبارک. شاید به احترام تو ... شاید دیگران هم خواستند که اولین نفر « تو » باشی !! شاید هم گواهی باشه بر عمق تنهایی ام ..... گرچه امسال یک دوست خوب با لحظه های تنهایی ام همراه بود تا گاه گاهی فراموش کنم که حداقل 819936000 ثانیه ی از عمرم رو بدون تو سپری کردم ، اما حتی او هم فراموش کرد ! اگه بخوام بدبین باشم میگم لابد "دوست" نبوده و محبتی هم جاری نبوده که "بهونه" ی به این مهمی رو فراموش کرده ! و حالت دیگه اینکه او خودش به اندازه کافی فکرش مشغول مسائل زندگیش هست و ... مهم نیست ! ( لابد ) در هر صورت به خاطر کمکهایی که به من کرد خیلی ازش ممنونم. (( یک خط برای eq lady ! : باز هم خوبه یکی یادش مونده تا حداقل مجازی تبریک بگه ، جوابت رو همونجا بعدا زیر نظرت مینویسم )) چرا روز تولد من به جای شادی و خوشحالی ..... (نقطه چین ها رو با عبارات مناسب کامل کنید) { گاهی با یک اتفاق ساده ، تمام غصه های گذشته و حال و آینده میاد سراغم } کاش این دردها و غمها و این زخمهای تنهایی در آستانه 26 سالگی ام تازه نشده بود ..... با « تو » هستم ، دیگه تحمل ندارم. نفس های آخرمه ، زودتر بیا ..... * خاطرات روز شمار انتخاب همسر احتمالی آینده ام رو در لینک زیر نوشتم. (چند روز دیگه حذف میشه) |
||