♥♥♥♥♥ بنام یگانه عاشق ♥♥♥♥♥
|
|
|
|
|
بسه دیگه ! از کجا بگم ؟ هم وقت زیاد دارم هم حرف ، که اگه میخواستم همش رو بنویسم ، روزی چند تا آپ میکردم. اگه میخواید اعتراض کنید که چرا اینها رو نوشتم ، بهتره نخونید. (نوشتمش که حداقل کمی سبک بشم) ولی اگه خیلی بیکار هستید یا راه چاره ای برای پیشنهاد دادن دارید ، کمی درددل هست ، بخونید ولی زیاد جدی نگیرید ! به این سوالم جواب بدید : شما به چه قصدی به اینترنت (وبلاگ – چت) میایید ؟ سرگرمی ، تخلیه روحی و احساسی ، تنهایی ، تبادل اندیشه و بیشتر یاد گرفتن یا .... ؟ من ؟ تنهایی ( بیشتر و عمیقتر و واقعی تر از تک تک شماها ! ) بی همدمی و خلاء عاطفی ( عادت کرده بودم نه دل ببندم نه برعکسش ) انزوا و گوشه گیری باعث سرکوب برخی خلاقیتها و استعدادهام شده بود ( اینجا چیزهای زیادی یاد گرفتم ) و تمام این عومل و تبعاتش باعث شد به مرور زمان هدفهای زندگی و انگیزه هام کمرنگ بشه و دلخوشی برای زندگی نداشته باشم. نمیخوام با این حرفهام دیگران رو هم ناراحت کنم ، ولی میخوام واقعیت رو بگم. واقعیت اینه که وضعم به جایی رسیده که وقتی بهونه های شاد بودن به سراغم نمیاد و من و غصه هام تنها می مونیم ، به این فکر میکنم که کاش زنده نبودم ، و بعد ناخودآگاه به مچ دست چپم خیره میشم و خودم رو در خیال راحت میکنم ! اینه واقعیت یک جوان هست که از افسردگی هیچی کم نداره کسی که برای دیگران نماد روحیه و معنویت هست ، ولی در عمل هیچی نداره. از زندگی ، از دنیا ، از آخرت ... از همه چی عقب موندم. اینها نه تلقین هست و نه تخیّل.
امروز با خدا قهر بودم ! معمولاً وقتی قهر میکنم بیشتر از یک روز دلم طاقت نمیاره و آشتی میکنم. اگه خدا رو هم نداشته باشم ، دیگه هیچی برام نمی مونه. دلتنگم ! دلم تنگ شده برای دوست داشتن. عشق ، خودبخود بهم انگیزه میداد. اگه یک همراه داشتم ، همراهی که دوستش داشته باشم و برعکس ، تمام اینها حل میشد. ( به خاطر همین تنهایی است که نسخه ای که در مطلب قبلی پیچیده بودم روی خودم تأثیرش شانسی یا موقتی هست ) صراحتاً از مادرم انتقاد کردم بخاطر سهل انگاری در این سه سال اخیر . ولی باز حرف ، حرف خودش و وعده هایی که هیچ وقت عملی نشده. چقدر احمق بودم که به انتظار معرفی از طرف خانواده بودم. نباید جلو چشم و دلم رو میگرفتم ! ( اگه اینجا دلم رو دزدیدند ، بخاطر اینه که اینترنت شرایطش فرق داره ، آدم به قصد چت معمولی یا حداکثر دوستی میاد ، یهو چشم باز میکنه می بینه دلش پیش خودش نیست ! ) از غریزه جنسی هم ناله کنم ، در این مورد دختر و پسر کمی متفاوتند ، ولی همه کمابیش درک میکنند که چقدر سخته خدا یک نیرویی به آدم بخشیده باشه ، ولی نتونه آزادش کنه و دائم باید سرکوب بشه. برای مهندس کامپیوتر پیدا کردن شغل دائمی نباید سخت باشه ، ولی این سربازی اعصابم رو بهم ریخته ، چند روز پیش یک ساعت ورزش کردم. کمی زیادی به خودم فشار آوردم و بخاطر عادت به یکجانشینی بعدش تمام عضلاتم درد میکرد ، با این وضع روحی و جسمی تووی این دو ماه آموزشی سربازی دوام نمیارم ، حلالم کنید ... برای همه روز عید و شادی بود ، برای من روز غم و غصه. پر از دردم ، از سرم تا انگشت پام . ولی فقط خودم حس میکنم و علامتی نداره که دیگران متوجه بشند. در حالت عادی که عادت کردم متوجه نمیشم ، ولی وقتی حوصله هیچی ندارم ، میشینم به دردهام فکر میکنم ! اگه احتمال میدادم از اینترنت هم میشه دنبال گمشده گشت ، اونقدر میگشتم تا پیداش کنم ، ولی این مدت بهم ثابت شد که این محیط اونقدر ریاکار هست که حتی اگه مسائل حاشیه ای دیگه نباشه ، باز هم نباید جدی گرفت. ! همش بازیه ، یک بازی خطرناک که ساده دل هایی مثل من همیشه بازنده اند. هیچ کس دلش نمیخواد عشق موقت باشه ، بازی با احساسات هم از من بر نمیاد. ولی واقعیت اینه که بیشتر روابطی که از اینترنت شکل میگیره آخرش همینه ( خواسته یا ناخواسته ، عمدی یا سهوی) دلم میخواد فریاد بزنم : کسی هست بتونه به من کمک کنه ؟ خودم رو می سپرم به جریان سرنوشت ، برام دعا کنید ... فعلا که حال خوشی ندارم ، گلوم بغضیده است ! به وقتش وقتی حسش دست بده ، با خدای تنهایی هام باید خلوت کنم و با اشک و گریه بار سنگین غم رو از خودم جدا کنم. شاید وقتی که پیداش کنم و روزی که خطبه عقد خونده بشه به جای بوسیدنش یک سیلی بهش بزنم و شاکی بشم که : چرا اینقدر دیر اومدی !؟
دانلود ترانه "علامت سوال" (شادمهر عقیلی) ( ترانه ها کم حجم شده ۴۵۰ کیلوبایت ) |
||